غم عشق

دیـدی ای دل که غم عشق دگر بار چـه کرد
چــون بـشـد دلــــبر و بـا یـار وفادار چـه کرد

آه  از  آن نـرگس جـادو که چه بازی انگیخـت
آه  از  آن مست که با مردم هشیـار چه کرد

اشـک مـن رنـگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالـع بی‌شفـقـت بیـن که در این کار چه کرد

بـرقـی از مـنـزل لـیـلـی بـدرخــشـید سـحـر
وه که با خـرمن مـجـنون دل‌ افــکــار چـه کـرد

سـاقـیا جــام مـی ام ده کـه نـگـارنـده غـیـب
نـیـسـت مـعـلـوم کـه در پـرده اسـرار چه کرد

آن کـه پـــر نــقـش زد ایـــن دایــره مـیـنـایــی
کـس ندانـسـت کــه در گـردش پرگـار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
 یــار دیـریـنـه بـبـیـنـیـد کــه بــا یــار چــه کــرد  


حضرت حافظ

/ 2 نظر / 11 بازدید
علی

سلام دوست عزیز وبلاگت عالی زیباومطالبش عالی بود..مث خودت تکه عزیزم..لطفا به وبلاگ منم یه سری بزن.خوشخال میشم. منتظر حضور گرمت هستم.. نظر یادت نره ها.پس حتما بیا..منتظرم..